واژهنامه LingoSnack
هر کلمهای را برای تعریف، ترجمه، مثال و تلفظ در بیش از ۵۰ زبان جستجو کنید.
در حال تحلیل کلمه
هر کلمهای را برای تعریف، ترجمه، مثال و تلفظ در بیش از ۵۰ زبان جستجو کنید.
هر کلمهای را برای تعریف، ترجمه، مثال و تلفظ در بیش از ۵۰ زبان جستجو کنید.
/ˈsɑːləteri/
Done or existing alone; without companions.
“He prefers a solitary life in the mountains away from the busy city.”
Being the only one; single.
“A solitary figure was visible on the horizon as the sun began to set.”